در انتظار نی نی جدید
X


عشق خاله هستن ايشون آقا آمين
خيلي لذت داره وقتي بغلت ميكنيش و ميبوسيش


[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 25 تير 1396 | 16:08 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |


دو سال پيش همين موقعها بود خونه رو رنگ كرديم به خاطر نيلا خانم و داشتيم وسايل نيلا رو ميچيديم و كم كم اماده ميشديم كه دخترمونو بغل بگيريم
ولي صد افسوس كه نشد بشه
دوسال از اون ماجرا گذشته و من از غم و غصه دخترم ١٤ كيلو اضافه كردم و همش دارم از دوري دخترم ميسوزززززم


[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 19 تير 1396 | 23:27 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |


اينم تيپ جديد بابايي
خيلي دلش ميخواست تو بودي با هم ست ميكرديد ميرفتيد بيرون


[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 11 تير 1396 | 0:39 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |


امروز تولد مامان بزرگ بود
كمتر از يه ماه مونده به دومين سالگرد تولدت دخترم
چقدر جات خاليههههه
از وقتي تو رفتي من باهات مُردم


[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 11 تير 1396 | 0:36 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |


اينم آمين خاله است كه ٤ تيرماه ٩٦ بدنيا اومد
دخترم جات خيلي خاليه كه ميبودي و باهاش بازي ميكردي


[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 9 تير 1396 | 20:07 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |


من و بابايي و دايي حسين عزيز


[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 17 خرداد 1396 | 0:10 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |


اينم من و بابايي تو رستوران قبل عيد بود
يه دختر خوشگلي هم بود كه اگه بودي هم سن بوديد خيلي ناز بود همش تو رو تصور ميكردم دلم گرفت اون روز بيشتر جاي خاليتو حس كردم اومديم خونه كلي گريه كردمممممم


[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 9 خرداد 1396 | 10:10 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |

 


دختر عزيزم نيلاي خوشگلم
خيلي دلم تنگ شده چند وقته ديگه پسرخاله آمين بدنيا مياد كاش بودييييييي 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 9 خرداد 1396 | 10:06 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |

سلام دختر خوشگلممممممممم قشنگترین اتفاق زندگیم

هفته پیش عقد عمه زهرا بود اخ که چقدر دلم میخواست تو هم باشی و لباس عروس تنت کنم موهاتو با مروارید ببندم همه دلشون ضعف بره

راستین و تارا و کوروش و داریوش و دانیال بودند فقط جای تو خالی بود 

مهمونی خوبی بود ولی میدونی وقتی میدیدم که چقدر جات خالی تو بغلم اشکم در میومد

جای تو همش دانیال تو بغلم بود خیلی جای خالیتو حس می کردم 

حتی وقتی رفتیم اتلیه عکس دسته جمعی بندازیم بغل من و بابایی قشنگ جات خالی بود

خیلی دلم برات تنگ شده 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 23 فروردين 1396 | 11:46 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |

سلام دختر خوشگلم 

رفتم ازمايش دادم گفت رد دادي يعني افتاده بچه چون خونريزي شديد هم داشتم رفتم دكتر گفت ضعيف بوده زود از بين رفته 

بازم ناراحتي دلم گرفته خيلي ديشب كلي گريه كردم




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 19 آبان 1395 | 19:50 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |

سلام نیلای عزیزم خوشگل مامان

من و خاله لیلا جون شنبه باهم رفتیم آزمایشگاه که خون بدیم البته خاله لیلا صبحش بیبی گذاشته بود و بیبیش مثبت بود خیلی با استرس رفتیم ازمایشگاه خون دادیم گفت 1 ساعت دیگه جواابش حاضره بعدش با هم رفتیم یکم گشتیم تو خیابون که جوابش حاضر بشههههههههههه وقتی مسئول ازمایشگاه به خاله لیلا گفت حامله اییییییییییییییییییییییییییییییییییی از خوشحالی اینقدر بلند بلند حرف زدم که نگووووووووووووووو محبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتخیلی خوشحال شدم به منم گفت درصد بتا هنوز پایینه باید چند روز دیگه دوباره ازمایش بدم ولی مطمئنم که دخترم تو دلم هستی عاشقتمممممممممممم نیلا جونم

اگه این بار هم دختر باشه بازم اسمش نیلاست خیلی دلم برات تنگ شده 9 ماه دیگه بغلت میکنم




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 17 آبان 1395 | 9:14 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |

سلام دختر خوشگلم قشنگم

خيلي دلم برات تنگ شدهههههههه عاشقتم هميشه يه خبر خوب عزيز دل مامانبوس

برگشتي تو دل مامان دلم ميخواد اينبار صحيح و سالم بيا تو بغلم عشقمممممم

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 14 آبان 1395 | 14:15 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |

سلام دختر خوشگلم

میخوام که دوباره برگردی تو دل مامان و بعدش بیای بغل من و بابایی

دعام کن دختر خوشگلم خیلی ذوق دارم 

خیلی زود بیا تو دلم عروسک مامان

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 20 شهريور 1395 | 12:21 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |

سلام دختر خوشگلم

امروز یاسین پسر اشرف جون (دختر داییم) بدنیا اومد من صداشو شنیدم داشت گریه میکرد یاد روزی افتادم که تو بدنیا اومدی همش اروم بودی صدای گریه تو نشنیدم بخاطر اینکه همش بهت ارامبخش میزدن الهی بمیرم برات دیگه داره اشکام میریزه پایین 

یاسین جون خوش اومدی به دنیا 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 16 شهريور 1395 | 9:09 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |

سلام دختر خوشگلم نیلا جونم 

دلم خیلی تنگ شده امروز تولدته 

یکساله شدی قربونت برم ولی افسوس نیستی پیشمون امروز اومدم وبلاگت بالاش نوشته 1 سالگیت مبارک

دلم آشوبه یه حسی دارم نمیدونم چطوری بیان کنم ولی خیلی عجیبه دلتنگی ،حسرت و خیلی چیزای دیگه

اصلا ذهنم یاری نمیکنه کاری بکنم حتی فکر کنم

فقط تو توی ذهنمی یاد 20 روزی افتادم که بیمارستان بودی همش فکر میکنم چرا چرا چراااااااااااااااااااااااا

خستم خستهههههههههههههههههههههههههه

دلم میخواست پیشم باشی 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 4 مرداد 1395 | 9:15 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد