در انتظار نی نی جدید




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 21 شهريور 1396 | 22:33 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |

سلام دختر خوشگلم

دو سال پیش همین روز بود که اومدم بیمارستان گفتن دیگه کاری از دستشون بر نمیاد از ناف به پایین تمام تنت سیاه شده بود جون نداشتی که تکون بخوری قلبت خیلی ضعیف میزد اونموقع فقط داشتم نگاهت میکردم بابایی فقط داشت گریه میکرد نمیدونم چرا هیچ حسی نداشتم فقط میخواستم نگاهت کنم اومدم به خانم پرستار گفتم که میشه دستگاه رو ازش جدا کنید که راحت بشه خانم پرستار گفت نمیشه باید حتما قلبت بایسته یهو به خودم اومدم دیدم اشکام داره میریزه پایین نشستم بالای سرت برات کلی لالایی خوندمگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریه

همون لالایی که دوست داشتی وقتی تو شکمم بودی برات میخوندم بخش نوزادا ساکت شده بود من هیچ صدایی نمیشنیدم فقط صدای خودم بود که تو گوشم تکرار میشد که دارم لالایی میخونم فقط دیدم همه مامانها نشستن نی نی هاشونو بغل کردن و گریه میکنن بابایی خیلی بی تابی میکرد فقط گریه میکرد وقتی که دیگه شکمت بالا و پایین نشد فهمیدم که رفتی و دیگه هیچ وقت برنمیگردی پیشم بابایی گوشی پزشکی رو گذاشت رو قلبت گفت وایستاد سهیلا من هیچی نگفتم بوسیدمت اومدم بیرون وقتی خاله لیلا رو دیدم افتادم تو بغلش  و تا تونستم گریه کردم 

همه اینا رو گفتم که بگم دلم تنگ شده برات خیلی هم تنگ شدههههههههههه دارم دق میکنم از دوری تو




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 25 مرداد 1396 | 11:21 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |
اينم آمين كه براي ما ميخنديد




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396 | 11:57 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |

سلام فرشته اسموني مامان و بابا

خيلي دلم برات تنگ شده 

امروز شد دو سال كه بدنيا اومدي اگه بودي كلي تدارك ميديم برات و بهترينا رو برات اماده ميكردم هرسري كه ميرم خونه خاله ليلا و آمين رو بغل ميكنم همش ياد تو ميافتم كه نتونستم دل سير بغلت كنم دلم آتيش ميگيرهههههه خدا آمين رو براش حفظ كنه 

دلم خيلي تنگ شده غصه نبودنتو خيلي ميخورم دلم ميخواست الان ميبودي و شيطنت ميكردي 

صد افسوسسسسس 

فرشته مهربونم تولد دوسالگيت مبارك ميدونم جات خوبه و راحتي ولي كاش پيش ما بودي

بازم غصه نبودنت داره قلبمو ميشكنه هر چي بگم كم گفتم 




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 4 مرداد 1396 | 1:29 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |


عشق خاله هستن ايشون آقا آمين
خيلي لذت داره وقتي بغلت ميكنيش و ميبوسيش


[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 25 تير 1396 | 16:08 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |


دو سال پيش همين موقعها بود خونه رو رنگ كرديم به خاطر نيلا خانم و داشتيم وسايل نيلا رو ميچيديم و كم كم اماده ميشديم كه دخترمونو بغل بگيريم
ولي صد افسوس كه نشد بشه
دوسال از اون ماجرا گذشته و من از غم و غصه دخترم ١٤ كيلو اضافه كردم و همش دارم از دوري دخترم ميسوزززززم


[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 19 تير 1396 | 23:27 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |


اينم تيپ جديد بابايي
خيلي دلش ميخواست تو بودي با هم ست ميكرديد ميرفتيد بيرون


[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 11 تير 1396 | 0:39 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |


امروز تولد مامان بزرگ بود
كمتر از يه ماه مونده به دومين سالگرد تولدت دخترم
چقدر جات خاليههههه
از وقتي تو رفتي من باهات مُردم


[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 11 تير 1396 | 0:36 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |


اينم آمين خاله است كه ٤ تيرماه ٩٦ بدنيا اومد
دخترم جات خيلي خاليه كه ميبودي و باهاش بازي ميكردي


[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 9 تير 1396 | 20:07 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |


من و بابايي و دايي حسين عزيز


[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 17 خرداد 1396 | 0:10 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |


اينم من و بابايي تو رستوران قبل عيد بود
يه دختر خوشگلي هم بود كه اگه بودي هم سن بوديد خيلي ناز بود همش تو رو تصور ميكردم دلم گرفت اون روز بيشتر جاي خاليتو حس كردم اومديم خونه كلي گريه كردمممممم


[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 9 خرداد 1396 | 10:10 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |

 


دختر عزيزم نيلاي خوشگلم
خيلي دلم تنگ شده چند وقته ديگه پسرخاله آمين بدنيا مياد كاش بودييييييي 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 9 خرداد 1396 | 10:06 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |

سلام دختر خوشگلممممممممم قشنگترین اتفاق زندگیم

هفته پیش عقد عمه زهرا بود اخ که چقدر دلم میخواست تو هم باشی و لباس عروس تنت کنم موهاتو با مروارید ببندم همه دلشون ضعف بره

راستین و تارا و کوروش و داریوش و دانیال بودند فقط جای تو خالی بود 

مهمونی خوبی بود ولی میدونی وقتی میدیدم که چقدر جات خالی تو بغلم اشکم در میومد

جای تو همش دانیال تو بغلم بود خیلی جای خالیتو حس می کردم 

حتی وقتی رفتیم اتلیه عکس دسته جمعی بندازیم بغل من و بابایی قشنگ جات خالی بود

خیلی دلم برات تنگ شده 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 23 فروردين 1396 | 11:46 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |

سلام دختر خوشگلم 

رفتم ازمايش دادم گفت رد دادي يعني افتاده بچه چون خونريزي شديد هم داشتم رفتم دكتر گفت ضعيف بوده زود از بين رفته 

بازم ناراحتي دلم گرفته خيلي ديشب كلي گريه كردم




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 19 آبان 1395 | 19:50 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |

سلام نیلای عزیزم خوشگل مامان

من و خاله لیلا جون شنبه باهم رفتیم آزمایشگاه که خون بدیم البته خاله لیلا صبحش بیبی گذاشته بود و بیبیش مثبت بود خیلی با استرس رفتیم ازمایشگاه خون دادیم گفت 1 ساعت دیگه جواابش حاضره بعدش با هم رفتیم یکم گشتیم تو خیابون که جوابش حاضر بشههههههههههه وقتی مسئول ازمایشگاه به خاله لیلا گفت حامله اییییییییییییییییییییییییییییییییییی از خوشحالی اینقدر بلند بلند حرف زدم که نگووووووووووووووو محبتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتخیلی خوشحال شدم به منم گفت درصد بتا هنوز پایینه باید چند روز دیگه دوباره ازمایش بدم ولی مطمئنم که دخترم تو دلم هستی عاشقتمممممممممممم نیلا جونم

اگه این بار هم دختر باشه بازم اسمش نیلاست خیلی دلم برات تنگ شده 9 ماه دیگه بغلت میکنم




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 17 آبان 1395 | 9:14 | نویسنده : مامان و بابای منتظر |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد